زِبَرْجَد

" أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ "

زِبَرْجَد

" أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ "

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

کاندر این دیر کهن، کار سبک باران خوش است

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۸ ق.ظ
بسم الله
اگر این روزها آقا مرتضی بود؛
دلم می خواست توی چشم های پر ازخستگی اش نگاه کنمو بگویم،
یادت هست همه ی دست نوشته هایت را آتش زدی؟
یادت هست لباس آرزوهایت را کندی انداختی دور؟
یادت هست شدی آ سید مرتضی ؟
رواست من هی خودم را به در بزنم، به دیوار بزنم آخرش هم به هیچ نتیجه ای نرسم، بعد شما دورتر بایستیدو نظاره کنید بدبختی هایم را، دردهایم را، بغض هایم را، ذهن پریشان و پر از تلاطمم را؟
روا نیست سیدی!
به همان پوتین های خاکی که بال و پرتان شدند برا معراج روا نیست!
مدت هاست فهمیده ام این آرزوهای لعنتی که توی کله ام جاخوش کرده اند و هر ازگاهی، درست سر به زنگاه خودی نشان می دهندو گند می زنند به همه چیز؛ برای آن چه در سر دارم دست و پا گیرند!
اصلا جنسشان با من جور در نمی آید! لامصب ها یک جورِ ناجوری اند!
برای دنیای من خیلی کوچک اند! خیلی!
مخلص کلام؛
سیدجان تصدقتان بروم! مددی....
من تنهایی از پسش بر نمی آیم!
رااااستی
اگر این روزها آقا مرتضی بود
لابد دوباره دفترچه اش را باز می کرد و می نوشت:
" آری! شهادت تنها تقدیر خوبان است"
بعد تقدیر را خط می زد و بالایش می نوشت:
"مزد"
اصلاً اگر این روزها آقا مرتضی بود خیلی خوب بود! یک جورِ خیلی خوبی خوب بود!
۹۴/۰۹/۲۵
زبرجد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">