زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

خیال روی توأم دوش در نظر می گشت

شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۲۸ ق.ظ
بسم الله
صدای شکستن استخوان هایم، صدای تیر کشیدن قلبم، صدای دردِ شقیقه هایم.... صدای سوختن جگرم....
می شنوی صدای دردهایم را؟ می بینی حال و روزم را؟
مچاله شده ام روی تخت و نای هیچ ندارم!
همه ی رمقم را جمع کرده ام در انگشتان دست هایم،که تکیه گاهم شوند برای بلند شدنم از این تخت لعنتی، برای لحظه ی آمدنت!
خیال آمدنت.........
من با خیالت از خواب بیدار می شوم، با خیالت درس می خوانم، با خیالت کار می کنم، با خیالت ولیعصرِ لعنتی را پیاده می روم، با خیالت نرگس می خرم، با خیالت مغازه های چرچیل را نگاه می کنم به قول بابا به دیدِ خریدار!
می بینی؟
من با خیالت زندگی می کنم!
باز دلم می لرزد، دستم می لرزد، می بینی چه رعشه ای انداخته ای به وجودم؟!
همه ی من! به آمدنت که فکر می کنم رعشه می افتد به جانم نه که از ترس که از شوق!
۹۴/۱۰/۱۲
زبرجد

نظرات  (۱)

۱۲ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۲ امیرحسین 210
چقد ناراحتی خو :)) ارزش نداره باور کن :)
امروز خیلی روز قشنگی بود ، آسمون آبی ، نسیم می زد به گونه هام ، امتحان 20 :)) خیلی حال کردم تو راه میومدم (البته اگه تهرانی باشی اینطوری نمیشه ؟!)
پاسخ:
چه عرض کنم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">