زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب

چ

سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۲ ق.ظ

بسم الله

برای چمرانِ خمینی 

خیلی سالِ پیش از چمران هیچ نمی دانستم،

فقط گاهی اسمش که می آمد بابا می گفت با خیلی ها فرق دارد!

تا اینکه رفتیم دهلاویه!

اولش هنگ بودم بین دیوارهایش، بین سکوتش، بین عظمت نهفته اش!

نقاشی هایش را یکی یکی نگاه می کردم! یک چیزی بین همه یشان مشترک بود!

عروج......

و عجیب خدا موج می زد بین هزار رنگ تابلوهایش!

بعدترش وقتی آن فیلم را برایمان پخش کردند که مرا کُشت و من همچنان هنگ بودم!

بعدتر ترش هم وقتی که رفتیم کنار قتله گاهش!

و چمران برای من شد یک آدمِ استثنایی!

حالا چمران برای من خیلی چیزهاست.... حالا چمران هدف من است....

حالا چمران قهرمان من است!

چمرانِ خمینی!

یک دختر وسط برج های تهران دلش هوای سکوت دهلاویه را کرده....

همین!

۹۵/۰۴/۰۱
زبرجد

نظرات  (۲)

۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۵:۴۹ هانیه شالباف
دونفر تو زندگی من خیلی پر رنگ ن ...
شهید چمران و شهید آوینی.
مردان مدرن زمان !
پاسخ:
دقییییقاً 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۲:۲۷ پسر انسان
شهادت دقیقا سایز تن چمران بود
پاسخ:
دقیقاً 👌🏻

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">