زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۰ برکت
محبوب ترین مطالب
  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

نگفته ایم و ندانی که چیست در دل ما

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۶ ب.ظ

بسم الله

شاید از وقتی تند تند نوشتنو گذاشتم کنارو همه ی حرفامو چپوندم توو این مغز بدبخت، ذهنم این جوری قفل کرد....

شاید از وقتی تصمیم گرفتم ادای آدمای قویا رو در بیارمو اشک نریزم اینجوری شکستم....

شاید... شاید... شاید...

این روزای سخت.... این روزای تلخ.... این روزای پرِ دلشوره....

این روزا خییییلیییی سخت می گذره....

از ٢٤ ساعت نصفشو می خوابم فقط برا اینکه از فکر و خیال خودمو نجات بدم!

کاش می شد کل ٢٤ ساعتو بخوابم!

اصن کاش می شد اونقدر بخوابم که وقتی بیدار می شم این روزای لعنتی تموم شده باشن!

یه جوری همه چی ریخته بهم که خودمم نمی دونم از کجا باید شروع کنم مرتب کردنشو.....

اصل حرف اینه که این روزا روح ندارن!

خدایا

حواست

هست؟

۹۵/۰۹/۱۲
زبرجد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">