زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۰ برکت
محبوب ترین مطالب
  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

او

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ق.ظ

بسم الله

شاید همه چیز از آن روزی شروع می شود که فکر می کنی باید #او را به نام تازه ای در گوشی ات ذخیره کنی ...

یک روز صبح که از خواب بلند می شوی و هم چنان که خمیازه می کشی قفل گوشی ات را باز می کنی و پیام های این چندوقت را مرور می کنی و می بینی آن نام رسمی و غریبه دیگر به این حرف ها نمی چسبد ...

شاید همه چیز از آن روزی شروع می شود که مدام حواست را جمع می کنی که مبادا فعل های بی حواست ، فراموش کنند دست و پایشان را جمع کنند و بی هوا مفرد شوند...

انگشتت بیشتر از بقیه ی حروف الفبا روی دال کیبورد جا خوش می کند تا مثلا یک وقت به جای "ببینید" ننویسی "ببین" ...

شاید همه چیز از آن روزی شروع می شود که چشمت به عقربه ها که می افتد به جای اینکه ساعت را ببینی فقط فکر می کنی یعنی الان #او کجاست ...

 شاید همه چیز خیلی قبل تر از آن روزی شروع می شود که خیال می کنیم تازه شروع شده ...

۹۶/۰۲/۰۹
زبرجد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">