زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۰ برکت
محبوب ترین مطالب
  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

دست بردار از این در وطن خویش غریب

يكشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۰۲ ب.ظ

بسم‌الله

از یه جای خوب پیتزا سفارش دادیم، اما بر‌خلاف انتظارمون افتضاح بود.

درشو باز کردیم، تیکه‌های پیتزا پخش و پلا شده بودن تو جعبه، به شدت سرد و خشک بود، دریغ از ذره‌ای پنیر.

مخلص کلام داغون بود!

همه غر زدن، حتی مامان.

من ولی هیچی نگفتم، تا جایی که می‌تونستم خوردم و ازش لذت بردم.

امروز صبح مامان گفت شماره‌شون رو بده می‌خوام زنگ بزنم بهشون شکایت کنم، تو دلم گفتم بیخیال، تموم شد رفت.

یه آن به خودم نگاه کردم، دیدم چقدر عوض شدم!

منی که سر هر چیز با‌اهمیت و بی‌اهمیتی غر می‌زدم الان این‌جور بی‌خیال شدم.

چی شد که این‌جوری شدم؟ نمی‌دونم!

انگار یه مجموعه اتفاقایی باعث شدن بی‌تفاوت شم....

کاش بی‌حس‌تر شم... بی‌خیال‌تر.... رها‌تر...

و کاش این بی‌حسی، این بی‌تفاوتی، از جنس خوبش باشه....

۹۷/۰۴/۰۳
زبرجد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">