زِبَرْجَد

" أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ "

زِبَرْجَد

" أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ "

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله

یکی از بدترین اپیدمی‌هایی که در قشر حزب‌اللهی، طی سی سال گذشته رشد داده شده (بغیر از دوران هشت ساله جنگ که پای جان در میان بوده)، دایره تنگ گردش نخبگان و مدیران از یک طرف و رواج یافتن #نخبه_‌جازنی و #مدیر_جازنی به جای نخبه‌پروری و مدیرپروری ست.

وقتی فارغ‌التحصیل مومن؛ کارشناسی ارشد مدیریت رسانه از دانشگاه تهران؛ نخبه ای با رتبه ۱۱، برای کار اقدام میکنه و به هرکدوم ازین سازمانها و ارگانها مراجعه میکنه، بهش پیشنهاد حقوق تقریبی ۵۰۰ هزار تومن بشه و از طرفی آقایون و خانمهای دیگه به خاطر رابطه، اخوی و ابوی، با دیپلم و فوق دیپلم و نهایتاً لیسانس، اونهم در حین تحصیل، سکاندار بخشهای مدیریت فرهنگی کشور میشن چه انتظاری میشه داشت؟!!!

الزاماً اینکه شما گرافیست و طراح خوب، مجری خوش‌بیان، آدم خوش چهره‌ای باشی دلیل نمیشه که سکان برنامه ریزی و مدیریت فرهنگی در دستانت قرار بگیره. برای مدیریت هرچیزی شما به دانش آکادمیک پایه احتیاج داری....

از جمله‌های مشهور رهبری درباره شهید طهرانی مقدم این هست که گفتن: “ایشان به طور طبیعی مدیر بود”. اما باید در تکمیل صحبتهای ایشون گفت که ایشون فارغ‌التحصیل مهندسی صنایع بود. یعنی دانش آکادمیک پایه، برای کنترل پروژه‌های مختلف و کار با گروه‌های مختلف مهندسی رو داشت.

در حوزه فرهنگ نادیده انگاشتن دانش پایه و رواج مدیریت‌های رابطه‌ای، در نهایت نتیجه اش همین میشه که اشتباهات فاحش یکی پس از دیگری اتفاق میفته ولی کسی بازخواست هم نمیشه. همین میشه که گروهی دیروز برای ترویج حجاب، عکاسی از مانکن‌های چادری رو راه می‌اندازن و نادانسته زیبا به نظر رسیدن و دلبرانه بودن رو اشاعه میدن (که منجر به مهاجرت معکوس جامعه چادری به سمت چادری‌های دکولته شدن) و امروز گروهی بی مهابا به سمت افراد پرحاشیه برای ساخت موزیک رپ میرن و "هنوز پا از پا برنداشته، لقب حر جدید انقلاب اسلامی رو بهش میدن."

نزدیک به نه سال هست که با موسیقی رپ آشنایی دارم. به صورت خاص کارهای یاسر، هیچکس، آرمین، امیر تتلو، حمید صفت و … رو دنبال کردم و روی تکستهای مختلف آقایون فکر کردم:

همین داداشیا دوشیدنت#لباسو کندنو تو رو پوشیدنت

قسمت، خواهر، مادر، باور، ناموس، آخر، بی‌ناموس، با هر …

کی از پشت لباستو میبنده#با همه خشکه واسه تو میخنده

جوونای ژاپنی#کره خر و پیچیدن# با یه فرمول کل شهرو پیچ میدن

و …

تاکید موکد میکنم، این آقایون زیر زمینی به شدت با استعداد هستند. به صورت وحشتناکی با استعدادن. اما این تکستِ بیمار موسیقی رپ هست که معلوم نیست باید باهاش چه برخوردی کرد.

یکی از تواناترین آقایون موسیقی زیر زمینی، امیرحسین مقصودلو، معروف به امیر تتلو هست. ایشون چند وقت که با تمام توان در تلاش برای کسب مجوز بود. در این مسیر هم ناموفق بود. دوستان هم رفتن به صورت غیرقانونی (بدون اطلاع ارشاد) و با رابطه براش کلیپ ساختن. من کاری به این دورزدنهای غیرقانونی ندارم که در شأن جامعه حزب‌اللهی نیست. اما صحبتم این هست که این آقا هیچ کدوم از تکستهای پیشین خودش رو تقبیح نکرده. حالا اگر فرض رو بر این بگیریم که ایشون برای کسب مجوز ناموفق باشه و مثل هوای بهاری (روحیه قاطبه هنرمندان) دور روز دیگه حالش عوض بشه، و بازگشت بکنه به سیستم قبلیش، چه باید کرد؟ آیا حزب الله فرصت آزمون و خطا و سرمایه‌گذاری نامطمئن دیگری رو داره؟ مسئولیت عواقب ماجرا بر دوش چه کسی خواهد بود؟

.

.

+ پی نوشت:

کاش جوگیر نباشیم و جوگیرانه با هر اتفاقی برخورد نکنیم.

کاش محض رضای حضرت باری تعالی یه مقدار جلو تر از نوک بینی مون رو هم ببینیم و یه کم فقط یه کم به عواقبش فکر کنیم

#ومن_الله_التوفیق

زبرجد
۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۵۰ ۰ نظر

بسم الله

حضرت صادق می فرمایند؛ دل به نوشتن آرام می گیرد.

فقط خدا می داند چقدر تشنه ی نوشتنم....

زبرجد
۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۴ ۱ نظر

بسم الله

"اینکه در دادگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها - که در تلویزیون هم پخش می‌شد - از قول یک متهمی چیزی راجع به یک کس دیگری گفته می‌شود، من این را بگویم که این، شرعاً حجیت ندارد... فضا را نباید از تهمت و از گمان سوء پر کرد."

.

"به گمان، به خیال، به تهمت، یکی را متهم کنیم، بدنام کنیم، توی جامعه دهن‌به‌دهن بگردانیم. اینکه نمی‌شود.‌"

.

"خارجی‌ها، بیگانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، تلویزیون‌های مغرض - علیه کسی یا کسانی حرفی بزنند، ادعا کنند که اینها فلان‌جا خیانت کردند، فلان‌جا خطا کردند؛ ما هم عین همان را پخش کنیم. این، ظلم است؛ این، مورد‌قبول نیست. رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بیگانه کِی دلشان برای ما سوخته است؟ کِی خواسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند حقائق در مورد ما روشن بشود، که در این مورد بیایند حقیقت را گفته باشند؟"

.

این جملات بخشی از صحبت های آقاست در خطبه های عید فطر سال ٨٨.

وقتی با دوستانِ به اصطلاح ذوب در ولایت صحبت می کنم، عمده ی تحلیل هایشان روی اعتراف هایی ست که کسی در مورد دیگران گفته، یعنی درست همان چیزی که حجت شرعی ندارد!

کتاب ها و فیلم ها و نقدهایشان پر است از اعترافات و نقل قول های رسانه های دشمن.

آقا سال ٩٤ در باب انتخابات گفتند:

"به رقیبتان اهانت نکنید، به رقیبتان تهمت نزنید، از رقیبتان غیبت هم نکنید؛ تهمت و افترا یعنی نسبتی بدهید که واقعیّت ندارد، [امّا] غیبت یعنی نسبتی بدهید که واقعیّت دارد؛ غیبت هم نباید بکنید."

.

حالا کار برخی دوستان از این حرف‌ها هم گذشته و به تهمت و تمسخر و ... رسیده.

کافی ست کسی در خلوتش درباره ی بخشی از صحبت های آقا فکر کند و از قضا نظر مخالف داشته باشد؛

هر طور شده ذهنش را می خوانند و تحت فشار قرارش می دهند که باز هم خلاف نظر آقاست.

"این ضد ولایت ‌فقیه که در کلمات هست؛ آیه منزل از آسمان نیست که بگوییم باید حدود این کلمه را درست معنا کرد؛ به هر حال یک عرفی است؛ اعتراض به سیاست‌های اصل 44 ضدیت با ولایت‌فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبری، ضدیت با رهبری نیست."

.

"گفته شد که بعضی‌ها نظرات کارشناسی می‌دهند، با نظر رهبری مخالف است، می‌گویند آقا این ضدولایت است. من به شما عرض بکنم؛ هیچ نظر کارشناسی‌ای که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟! نظر کارشناسی، نظر کارشناسی است. کار کارشناسی، کار علمی، کار دقیق به هر نتیجه‌ای که برسد، آن نتیجه برای کسی که آن کار علمی را قبول دارد، معتبر است؛ به‌هیچ‌وجه مخالفت با ولایت فقیه و نظام هم نیست. به هر حال هیچ‌گاه اعلام نظر کارشناسی و نظر علمی، معارضه و مبارزه و مخالفت و اعلام جدایی از رهبری و ولایت و این حرف ها به حساب نمی آید و نباید بیاید."

.

.

به راستی آقا برای چه کسی حرف می زنند؟

زبرجد
۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۱۳ ۱ نظر

بسم الله

دلم برا خودم تنگ شده

برا خودِ ١٨ سالگیم، برا خودِ ٢٠ سالگیم.... برا روزایی که حال دلم بهتر بود... حال قلبم بهتر بود...

برا روزایی که معنویت تبلور بیشتری توو زندگیم داشت....

اصن ١٨ تا ٢٠ سالگی چجوری گذشت؟

چرا هیچ چیزِ ذوق آوری ازش یادم نیست؟

٢ سال از عمرم که قطعا یکی از بهترین مقاطع زندگی هر آدمیه توو بحرانای کنکور و ورود دانشگاه و ورود به اجتماع و مشکلاتش هدررررر رفت! به معنی واقعی کلمه هدر رفت!

کاش توو الباقی عمرم دیگه این اتفاق نیفته.... کاش....

زبرجد
۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۵۶ ۳ نظر

بسم الله

شاید همه چیز از آن روزی شروع می شود که فکر می کنی باید #او را به نام تازه ای در گوشی ات ذخیره کنی ...

یک روز صبح که از خواب بلند می شوی و هم چنان که خمیازه می کشی قفل گوشی ات را باز می کنی و پیام های این چندوقت را مرور می کنی و می بینی آن نام رسمی و غریبه دیگر به این حرف ها نمی چسبد ...

شاید همه چیز از آن روزی شروع می شود که مدام حواست را جمع می کنی که مبادا فعل های بی حواست ، فراموش کنند دست و پایشان را جمع کنند و بی هوا مفرد شوند...

انگشتت بیشتر از بقیه ی حروف الفبا روی دال کیبورد جا خوش می کند تا مثلا یک وقت به جای "ببینید" ننویسی "ببین" ...

شاید همه چیز از آن روزی شروع می شود که چشمت به عقربه ها که می افتد به جای اینکه ساعت را ببینی فقط فکر می کنی یعنی الان #او کجاست ...

 شاید همه چیز خیلی قبل تر از آن روزی شروع می شود که خیال می کنیم تازه شروع شده ...

زبرجد
۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۴۸ ۰ نظر

بسم الله

انسانیت، به روزهای سوم و چهارم و پنجم شعبان خیلی بدهکار است. روز تولد آدم‌هایی که اگر نبودند، فهمیدن خیلی چیزها سخت بود، شاید محال بود حتی. اگر نبودند، آدمیت چند پله از این‎جایی که هست پایین‌تر بود. آدم‌هایی که تولدشان، زندگی‌شان، مبارزه‌کردن‌شان، حرف‌زدن و رفتارشان و مرگ‌شان آرمان است، حماسه است. می‌شود همه‌ی زندگی‎‎شان را قاب کرد و زد به دیوار دنیا که تا آخر تاریخ همه بیایند و ببینند و دل‎شان اوج بگیرد...!

آدمیت به آدمی که وسط معرکه بگوید مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح می‌دهم و بعد سر و تن خودش را، بچه‌هایش را، برادرهایش را و یارانش- رویایی‌ترین صحابه‌ی تاریخ- را از دم تیغ بگذراند بدهکار است. انسانیت به آدمی که بعد از یک‌‎دست شدن، بلند بگوید "اگر آن یکی دستم را قطع کنید هم دست از یاری حق برنمی‌دارم" بدهکار است. آدمیت به آدمی که کلمه‌های بلند و راستش، در زیبایی و عمق، به وحی می‎مانَد بدهکار است.

این سه روز ماه شعبان را شاید بشود به این فکر کرد که؛ چه واژه‌هایی بی‎مصداق می‎ماندند اگر ولادت‌های تاریخی این سه روز اتفاق نمی‌افتاد.

زبرجد
۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۳۲ ۰ نظر

بسم الله

از ١٣ سالگی که به طور رسمی عضویت در تشکل های فرهنگیِ معتبرِ کشور را شروع کردم؛

به کرّات شاهد بودم که آدم ها عجیب دنبال منفعت شخصی اند،

که با وجود ظاهر مذهبی و اظهار به تدین و اخلاص برای غیر کار می کنند و نه برای حضرت حق،

که اهل شعارند، که درد انسانیّت ندارند، درد دین ندارند، درد کشور ندارند، اصلا درد ندارند!

که....

این روزها اما، آن چه بیشتر از همه آزارم می دهد دیدنِ منافق بازی های بچه های به اصطلاح حزب اللهی ست!

که در روز به تعداد آدم هایی که مقابلشان قرار می گیرد رنگ عوض می کنند، که روی آفتاب پرست را سفید کرده اند با این حجم از رنگ عوض کردن هایشان!

اسمش را هم گذاشته اند محافظه کاری، هفت خط تر هایشان می گویند سیاستِ کاری ست!

من اما؛ هرچه سیره ی مولا را زیر و رو می کنم نشانی از این کارها نمی بینم!

سخت می گذرد این روزها.... سخت....

آن قدر سخت که گاهی مصمم می شوم همه چیز را رها کنم و زندگی ام را خلاصه کنم در درس و کتابِ دانشگاه!

اما نمی شود که نمی شود که نمی شود....

می دانید؛ کوچک بودنِ ظرفِ وجودی بد دردی ست!

کوچک بودنِ ظرف وجودی ست که شأن انسان را پایین می آورد که انسان را حقیر می کند که باعث می شود برای جلب توجهِ مافوقش دست به هر کاری بزند....

خدا نکنه روزی ظرف وجودی ام آنقدر کوچک شود که به حال و روز آدم های دور و برم مبتلا شوم و برای یک مسئولیت آب دوغ خیاری هزاااار جور عمروعاص بازی در بیاورم....

خدا نکند.... خدا نکند....


زبرجد
۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۰۹ ۲ نظر