زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

زبرجد

قالَ لاتَخافا إنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَریٰ

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب

باز می‌شه این در؟ صبح می‌شه این در؟

شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۳۵ ب.ظ

بسم‌الله

خیلی وقتا دلم می‌خواد بیام این‌جا بنویسم اما حتی حسِ تایپ کردن هم ندارم و در نهایت حرف‌هام رو قورت می‌دم و یه لبخند می‌زنم به زندگی و ادامه‌اش می‌دم.

سِر شدم.

نسبت به آدم‌ها و رفتار‌ها و بر‌خورد‌ها و اتفاق‌ها و حادثه‌ها. نسبت به هر اُن‌چه که دور و بر‌م داره اتفاق میفته. حتی نسبت به خودم.

روز‌ا حالم داغون می‌شه از آدم‌ها و با خودم تصمیم می‌گیرم که از فردا فلان رفتار رو در مقابل‌شون پیش بگیرم، اما فردا همه‌ی تصمیم‌هام رو فراموش می‌کنم و همون رویه‌ی گذشته که عمداً مدارا کردن هستش رو پیش می‌گیرم.

این‌قدر فکرِ نشده‌ها و شکست‌ها و تلخی‌ها و بد کرداری چرخِ گردون ازم انرژی می‌گیره که دیگه جونی برای جنگیدن ندارم.

خاصه اگر جنگیدن با یه مشت زبون نفهم و جا‌ه‌طلب و مستِ قدرت باشه.

کاش یه روزی به همین زودیا بیام این‌جا و از به ثمر نشستن زحمت‌هام بنویسم. از بر‌آورده‌شدن رویا‌هام. از پیروزی‌هام. از شیرینی‌ها و موفیقیت‌ها.

کاش آن روز دیر نباشد.....

۹۶/۰۸/۲۷
زبرجد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">