زِبَرْجَد

" أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ "

زِبَرْجَد

" أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ "

من قلمی هستم از تبار زبرجد / چشم به راهِ تراشِ عترت طوبی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۷ ب ی ا

روایت یک صبح سرد زمستانی

جمعه, ۲۱ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۴۰ ق.ظ

بسم‌الله

برادر مهربانم را آوردند،

نشستم لبه‌ی قبر،

به پدر قول دادم آرام باشم!

با هر کلمه‌ی بابا، توی قبر، انگار یکی با گیوتین گردنم را می‌زد!

بابا لحد‌ها را که گذاشت،

زل زد توی چشمم،

وحشت کرد!

همه‌ی صورتم خونی شده‌بود،

شاید بهتر بود ناخن‌هایم را می‌گرفتم!

عزیزی لبه‌ی لیوان را فشار می‌داد به لبم و توی گوشم داد میزد،

زهرا گریه کن لعنتی! دق می‌کنی! گریه کن!

.

.

+ مرحمتی کرده شهید عزیز ما را، شهید عزیز‌تر از جان ما را، به فاتحه‌ای مهمان کنید🙏🏻🌸

۹۷/۱۰/۲۱
زبرجد

نظرات  (۲)

۲۳ دی ۹۷ ، ۲۰:۳۹ یک دختر شیعه
برادرتون شهید شدن؟:(
پاسخ:
بله
۲۴ دی ۹۷ ، ۰۰:۲۷ یک دختر شیعه
خوش به سعادتشون
و خدا ان‌شالله به شما صبر بده ...
پاسخ:
ممنون از لطف‌تون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">